تبليغاتX
بنویس از سر خط








                                 

هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد هميشه سنگ صبور ديگران بودم اما هيچ كس سنگ صبور من نشد همشيه ديگران را مي خندانم ولي هيچ كس از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد هرگز نخواستم بگذارم كسي گريه كند ولي هيچ كس حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم هميشه ديگران را به زندگي اميدوار كرده ام هميشه گل اميد را به اين و آن هديه كرده ام اما كسي نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم هرگز نگذاشتم كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند اما هيچ كس ندانست كه من چقدر تنهايم خدا را هميشه در ذهن اين و آن زنده مي كردم ولي دست خدا از زندگي خودم هميشه دور بود كسي از من نپرسيد كه چرا در اوج جواني موهاي سرم سفيد شده يا چرا پيچ و خم زندگي در اين سن كم در پيشاني من نمايان شده براي صداي دل عزيزانم احترام خاصي قايل بودم اما كسي صداي بلند شكستن دل مرا نشنيد هرگز نخواستم از غصه هايم برايشان بگويم اما هميشه گوش شنواي غمهاي ديگران بودم دل پر درد من ديگر به اين چيزها عادت كرده به فريادهاي خاموش به آرام آرام شكستن به گريه هاي شب هنگام در زير نور ماه به تنها رفتن در راه مي گويند خرافات است اينكه هر كس طالعي دارد ولي چه خرافات قشنگي است من خرافات را دوست دارم چون زندگي ام با آن گره خورده طالع من همين است كه تنها بيايم و تنها بمانم و تنها بميرم من اين طالع را دوست دارم چون منحصرد به فرد است اين طالع در انحصار من است از آن من است اگر سرنوشت هر انساني در دستان خودش است اين من هستم كه اسير دستان سرنوشت شوم خودم هستم من اين سرنوشت را دوست دارم كاش ديگران بدانند كه من اين گونه هستم اين گونه مي مانم و اين گونه مي ميرم

                     

      



نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 15:3 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


                                       

وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد ، كوير دلم گلستان شد
وقتي تو آمدي قلب شكسته ام پر از عشق شد ، زندگي ام پر از طراوت و تازگي شد
تو مانند باراني بر روي من باريدي و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق كردي
تو مانند گلي در باغچه قلبم روييدي و قلب سوخته مرا گلستان عاشقي كردي
تو مانند مهتابي بر آسمان دلم تابيدي و دل تاريك مرا پر از نور عشق خودت كردي
تو با گرماي وجودت زمستان سرد دلم را گرم گرم كردي
وقتي تو آمدي احساس ميكردم دنيا مال من است چون تو دنياي مني
وقتي تو آمدي خوشبختي را با تمام وجود حس ميكردم چون تو همان اميد زندگي مني
تو كه آمدي مرغ عشقي كه در باغ دلم نشسته بود آواز عاشقانه اش را شروع به خواندن كرد …
تو كه آمدي تمام خاطرات گذشته ازدفتر دلم سوزاندم ، و همه را از صندقچه قلبم بيرون ريختم و از يادم بردم
تو كه آمدي عاشقي برايم پر معنا تر از گذشته شد ، كلام دوست داشتن مقدس تر از هميشه شد
داستان ليلي و مجنون برايم واقعي تر از قبل شد
تو كه آمدي تنهايي به عزا نشست ، غم سفر كرد و قلبم به استقبال عشق رفت
وقتي توآمدي ساحل درياي دلم پراز مرواريد وصدف شد،و ديگردر كنار ساحل تنها نبودم تو نيز با من بودي
تو كه آمدي شبهاي شهر ستاره باران شد ، دروازه شهر گلباران شد
تو مانند يك نواي عاشقانه در قلبم نشستي و قلب مرا با آن نواي آرامت پر از محبت كردي
تو مانند پرنده اي در دلم نشستي و با پروازت در آسمان دلم ، به من غرور پرواز به دشت عشق بخشيدي
تو مانند يك خاطره شيرين در دفتر عشقم مي ماني و خواهي ماند
در صندقچه قلبم راميگذارم وكليدش راهمراه با چشمانم که فقط تو رامي جويدبه تو که بهتريني هديه مي دهم
  

                                      

                        http://samira-2-ordibehesht.blogfa.com/         



نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت 17:46 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


                       

ای کاش جمله زیبای دوستت دارم بی هیچ غرضی بر روی زبان ها جاری بود

ای کاش از گفتن جمله دوستت دارم

از ترس سوتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم

ای کاش محبت بی هیچ چشمداشتی

حتی

چشم داشت محبت به او که دوستش می داریم هدیه می دادیم

ای کاش جمله دوستت دارم را به هوس نمی آلودیم

                                                               ای کاش.............

            



نوشته شده در جمعه 4 خرداد1386 ساعت 0:5 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved

www.GHASRE20.coo.ir