تبليغاتX
بنویس از سر خط








من گلی بودم

رگ هر برگ لرزانم خزیده

در شبی تاریک روییدم

تشنه لب بر ساحل کارون

پیکرم فریاد زیبایی

سکوتم نغمه خوان لبهای تنهایی

دیده گانم خیره در رویای شوم سرزمینی دور و رویایی

که نسیم رهگذر در گوش من گفت

افتابش رنگ شاد دیگری دارد

عاقبت من بی خبر از ساحل کارون

رخت بر چیدم

در ره خود بس گل پژمرده دیدم

چشم هاشان چشمه خشک کویر غم، تشنه یک قطره شبنم

من به انها سخت خندیدم

من گل پژمرده ای هستم

چشمه هایم ،چشمه خشک کویر غم

تشنه یک بوسه خورشید

تشنه یک قطره شبنم

          



نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386 ساعت 22:50 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


گمشده ام

      در یک قفس سرخ،در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق

گمشده ام

      در قلب یک عاشق ،در قلب یک مجنون

گمشده ام

    در یک اغوش گرم ،در دشت پر از امید و ارزو

گمشده ام

    در کنار دریا،لحظه غروب خورشید،درون دستهای گرم یک معشوق

گمشده ام

    در کوهستان و صحرا،در آسمون و این دنیا

من یک گمشده پر آوازه ام،

                                 یک گمشده در دنیای قلب ها

  



نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 ساعت 22:0 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو  من می شناختم او را

نام تو را همیشه بر لب داشت حتی در حالت احتضار

آن دل شکسته عاشق بی نام و نشان

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو

هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود و گفتگو نمی کرد

 جز با درخت سرو در باغ کوچک همسایه

شب هابه کارگاه خویش تصویری از بلندی اندام می کشید

 ودر تصورش تصویر بلند ترین سرو باغ را تحقیر کرده بود

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو

او پاک زیست  پاکتر از چشمه نور همچون زلال اشک

یا چون زلال قطره باران یک نو بهار

آن کوه استقامت ،آن کوه استواروقتی به یاد روی تو می بود  می گریست

روزی اگر به سراغ من امد به او بگو

 او آرزوی دیدن رویت را حتی برای لحظه ای ازعمرخویش داشت

او برای دیدن توچشم خویش را،آن مروارید سرشک غوطه ور

 آن چشم پاک را پنداشت آلوده است و لایق دیدار یار نیست

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو

آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست

آن نام خوب بر لب لرزان او نشست

شاید اگر روزی آمد           آه..نه نمی آید

اما اگر آمد به او بگو

        من به دعای آمدنش نشسته بودم

    



نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 22:26 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته
منو دريغ يك خوب به ويروني كشونده
عزيزمن تو هستي نفس تو سينه مونده
تواين تنهاييه تلخ منويه عالمه ياد
نشسته روبرويم كسي كه رفته برباد
كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پازد
براي بودن من به خودرنگ فنا زد
چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن
براي اونكه سايه است هميشه روسر من
كسي كه وقت رفتن دوباره عاشقم كرد
منوآباد كردو خودش ويرون شد از درد
به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوريه كي نپرس ازچي گرفته
    

       



نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386 ساعت 8:31 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved

www.GHASRE20.coo.ir