|
|
آسمانی صاف که در تاریکی گم گشته تو را به یاد می اورم و روز اشنایی که هیچ کس نداد به ما ندایی تو را به یاد می اورم و سکوت قلبم نمی دانم چرا؟ ولی فهمیدم که قلبم شکسته تو را به یاد می اورم و خاطرات گذشته می دانم که اون خاطرات از یادت نرفته بگو می مونی پیشم همیشه اخه دل شکستن که نمیشه بگو عاشقتم تا من هم بگم اخر یه روز ی برات می میرم همه میگن سکوت نشانه رضایته پس من هم سکوت می کنم
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 16:53 توسط سمیرا من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یک بستر گرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موج ها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابروباد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من ودل نشستیم چشم براهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنهاو غربم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه می مونم نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت 12:12 توسط سمیرا سلام دوستای عزیز ممنون از لطفی که به من دارید با عرض شرمندگی من دیگه مثل سابق نمی تونم جواب کامنتها رو بدم اخه شروع کردم واسه کنکور نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385 ساعت 10:58 توسط سمیرا با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت من و از یاد تو برده هنوزم هوای پونه عطر بیدارتو رو داره گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداع ،بی تفاوت زرد و بی صدا شکستی به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن هرکجا باشی وباشم به تو بر می گردم از من این تویی همیشه ی من توی اینه تقدیر با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت 14:41 توسط سمیرا |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved